تبليغاتX
دفترانشاء
ورق بزن و بخونش
کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

 کاش اگر کمی لطف به هم می کردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

 کاش به حرمت دل های مسافر هرشب روی شفاف ترین خاطره  مهمانی بود

 کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد غرض می داد به ما هر چه پریشانی بود

 کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 16:54  توسط سادات | 

 ای پدر، ای مادر  

من به رفتار شما می نگرم

دیده ام ناظر اعمال شماست

بهر من خوب و بد از کار شما مفهوم است

عمل و کار شما الگوی رفتار من است

وضع من بسته به رفتار شماست

ای پدر، ای مادر

من در آیینه ی سیمای شما

آن چه اندر دلتان می گذرد می خوانم

بهتر آن است که با من همه صادق باشید

تا نگیرد دل من رنگ ریا

ای پدر، ای مادر

اشتباهی اگر از من سرزد

کاه را که مکنید

نخ مو را منمایید طناب

من هم انسانم و لغزش دارم

با زبان خوش خود ذهن من آگاه کنید

تا که دیگر نکنم کار خطا را تکرار

ای پدر، ای مادر

با کسی هیچ قیاسم مکنید

هر گلی رنگی و بویی دارد

نقش من با دیگران یکسان نیست

در جهان من تک و بی همتایم

ای پدر، ای مادر

احتیاجم همه پوشاک و غذا تنها نیست

من به امنیت خاطر چو غذا محتاجم

من محبت ز شما می خواهم

دل پاک من از این عاطفه لبریز کنید

دوستتان دارم و دوستم باشید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 16:16  توسط سادات | 

نماز

نماز واژه ای است که هر آن کس که بخواهد به آن عمل کند در واقع سرگفتگو را با خدای تبارک و تعالی باز کرده . از تکبیری که می گوید تا سلامش فقط می ستایدو می ستاید. خدا گویی شاعر شاعران است که چنین قصیده ای را از طریق فرستاده اش به انسان آموخته که در تکبیره الاحرام در آن آغاز بگویند :" خدا آنقدر بزرگ است که وصف نمی شود ودر سوره ی حمد خود سپاس گویند خدارا و از او طلب راه راست را کنند و در توحید به خدا بگویند که ما می دانیم تو تنها خدایی و کسی تو را نزاییده وفرزندی هم نداری و پاکی و منزه بودن او را در رکوع و سجود می گویند و در ربنا می خواهند که او گناهانشان را بیامرزد و در تشهد به شریک نداشتن خدا و پیامبری حضرت محمد (ص) شهادت می دهند و در سلام در آخرین کلام می گویند سلام و درود بر صالحان و رحمت خدا و برکت بر آنان ."

آری این ها گفته هایمان است، گفته های هر مسلمانی، هر شیعه ای، هر شیعه ای که از هر حرف نماز، چیزی را برای خود به آخرت می برد از "ن" آن نیکی و پسندیدگی اعمال از "م" آن مهتاب و ماه بهشت را از " ا" آن آرامش را و از " ز" ی آن زیبایی و لفاف را به همراه می برند، به جایی که به حق قابل توصیف نیست. وقتی کسی نماز می خواند مسلما دارای اعمالی نیک وپسندیده نیز هست و می تواند از ماهتاب و زیبایی و آرامش بهشت لذت ببرد که اگر آن را در اول وقت و با آرامش،هنگامی که امام زمان نیز خدا را می ستاید ادا کند آرامش ابدی و هم نشینی با بزرگان دین و ادب را خواهند داشت.  مگر نه آن است که عجله کار شیطان است، پس چه لطفی دارد، نمازی که با عجله خوانده شود، مگر هنگامی که انسان با شخصی که در برابرش آبرو دارد  بسیار زیبا و پسندیده صحبت نمی کند، مگر انسان با خدا صحبت نمی کند پس چرا گاه و بی گاه آن قدر سریع سخن               می گوید؟ گویی  بعضی اوقات انسان در برابر انسانی دیگر که از هم نوع خودش است بیشتر آبرو دارد تا خدایی که به وجود آورنده ی اوست و روح خود را در او دمیده  پس با این اوصاف دیگر برای انسان آبرویی نمی ماند.

" خدا همه چیز را می بیند " ای جمله ای است که پدران و مادران برای اینکه کودکان خود به کار ناشایستی دچار نشوند، آن را بر زبان می آورند. باید دانست، باید فهمید که وقتی آدمی گناهی را مرتکب می شود بداندکه کسی آن بالا اورا می بیند، بداند آبرویی که هم اکنون تنها نزد خدا

 می رود، در قیامت جلوی همه ی انسان ها وموجودات جهان  می رود. آری اینجا ست که روح آدمی تابلوی توقف را روبه روی چشمانش هک می کند ." ایست ! شما نمی توانید ادامه دهید و به این مسیر وارد شوید " این را پلیس می گوید بار ها برای هر کس اتفاق افتاده که روح، پلیس شود و خشمگینانه به چشمان آدم زل می زند از آن طرف آتشی با دهان باز و پر از خنده و شادی و هل هله مشوق می شود، همان کسی که عجله مخصوص آن بود .

 همه شنیده ایم که نماز ستون دین است. پایه ای که  تشکیل دهنده ی یک  آیین بزرگ و جامع است، آیینی که صد و بیست و چهار هزار پیامبر برای به وجود آمدنش تلاش ها کردند، نمازی که شاخه های دیگر اسلام به آن متصل شده و مثل یک درخت تنومند است که اگر سستی شود کم کم پایه نازک و نازک تر می شود و سرانجام می شکند و تمام این شاخه ها بر رویش فرود می آیند فرودی که درد آن روحی را که قبلا لطیف و پاک بوده را سیاه و آلوده می کند و زخم های عمیقی بر آن  وارد می کند که شاید هیچ گاه درمان نشوند اما باید دانست  که هیچ وقت دیر نیست اگرکسی نماز نخوانده باید دست به کار شود چون یک توبه ی عمیق دوباره آن در خت را می سازد با این تفاوت که از یک نهال کوچک شروع می شود. حال اگر آب ایمان را به درخت فطرتش بنوشاند آن را به همان درخت تنومند تبدیل می کند.

بیاییم درخت دینمان را با آب ایمان و شهد تقوا پرورش دهیم.   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 16:12  توسط سادات | 

ماه خورشید و گل و شبنم رسید

ماه اشک و شیون و ماتم رسید

تازه داغ شقایق های باغ

باز هم از را ماه غم رسید

قلب من مثل پرستویی رها

در هوای آشنا پر می زند

می رود تا دشت سرشار از عطش

خیمه ها را یک به یک سر می زند

باز می پیچد صدای تشنگی

در سکوت سرد صحرای صبور

آسمان ای مهربان آبی رسان

بر گلوی تشنه ی گلهای نور

ای خدا فردا نمی آید چرا ؟

باز امشب کودکان لب تشنه اند

گریه کن ای ابر ! باران گریه کن

غنچه های بی زبان لب تشنه اند

ن-ط

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 14:41  توسط سادات | 

محرم حرم امن الهی است

که پس از شادی ذیلحجه می آید

و هم اکنون  که سه شب مانده با آن شب

سفری از دل مغرب برساند

که در آن کرب و بلا مامن سرخ است

وبه هر کوی برسد

سفره ی دل بگشاید

اندر آن سفره ی سوزان لعل خشکیده ی زینب

قصه را هر کجایی بنماید

ودر آن قصه ی زینب

خواب محبوبه  ی  زهرا 

به وضوح دل خورشید پرده بر چشم نشاند

تاکه  هنگامه ی آن ظهر در آید

دل خورشید به هر سوی بتابد

وبه یک سوی که در آن اشک نالان یتیمان

سخن از مشک به دستان ابوالفضل

خشک بوسه ی اصغر،خیمه ی آتش دشمن

و حسینی که به روی ذولجناحش قلب دشمن بشکافد

در کنارش مادری هم دل و همراه به نام فاطمه

کافور  غم صحرا را بفشاند

سخن از خون در این قصه می آید

سخن از قلب شکسته

سخن از پاهای خسته

ودلی پر آب اما خشک

دربر دختر نالان حسین بن علی

رقیه آن 3ساله

سکینه آن غم خوار مادر

وعلی که  به اکبردل بی باک پیمبر

که در آن جنگ صحرای اطهر

همگی حلقه بر گوش و دل و چشم

به رسیدن به خدای اکرم

دفتر کرب و بلا را بفشانند

وهم اکنون من وتو در پی دیدار اسیران همان ظهر

خیمه ی آل علی را به چشمان برسانیم

قصه این است  ولی سخن زینب کبری

به در این جا  نشود ختم ..............................

  

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 14:10  توسط سادات | 
حالا که داریم به دوم مهر نزدیک میشیم برید بقیه شو  را بخونید.البته اصلا نترسید لطفا

مدرسه دنیای سینما

واقعا مشکل بزرگی دانش آموزان ما را تحدید می کند و آن چیزی جز نزدیکی به بازگشایی مدارس نیست باید بگوییم که ما همیشه پشتیبان شما عزیزانی هستیم که از درس و مدرسه بیزار(دخترا)و فراری(پسرا)هستند .  مطلب ذیل مورد توجه شماست :

مدرسه:پایگاه جهنمی-دیدن مدیر از دور :شبهی در تاریکی-نمره ی20 : افسانه ی آه – شوخی با مدیر : بازی با مرگ-امتحان :شاید وقتی دیگر روزی که معلم سر کلاس نمی آید :بوی خوش زندگی-جای سیلی معلم:دایره ی سرخ-صفرهای پشت سر هم:برج مینو-اعتراض برای نمره :شلیک نهایی-زنگ ورزش: المپیک در بازداشتگاه-پای تخته :لبه ی تیغ- وراجی سر کلاس : مجوز مرگ-دفتر دبیران : خانه ی ارواح-حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناری

امیدواریم برج مینویتان سرشار از افسانه ی آه باشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 17:23  توسط سادات | 

اينجا . . .

اينجا رمضان است اينجا رحمت خداجاريست اينجا دل بندگان خدا حال و هوای دیگریست اينجا مهمانی است اينجا ميزبان خداست اينجا مهمان بندگانند. ساعت مهمانی هر روز از سحر تا افطار، از اذان تا اذان به صرف برکت و صواب ومغفرت، عجب مهمانی است سی روز تا کنون هيچ کس چنين مهمانی نداده اينجا جشن است جشن قدر وبه شکرانه ی قدردانی بندگان از خداوند است  . بشتابيد که از قافله ی رمضانيان عقب نمانيد اگر دير برسيد به طلوع سحر و افطار نخواهيد رسيد . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 17:0  توسط سادات | 

          ماه رحمت                                                             

يارب ز گناه خويش شرمنده منم

برهر چه عقوبت است زيبنده منم

غفار تويی غنی تويی الله تويی

بد کار منم گدا منم بنده منم

الهی با تو دارم گفتگويی

به سويت آمده بی آبرويی

من آن نا خوانده مهمان تو هستم

همان که بارها پيمان شکستم

چو ماه رحمت و بخشندگی شد

گدا سوی تو با شرمندگی شد

زعصيان سينه ی من تنگ باشد

همه اعمال من نيرنگ باشد

به دل حال مناجاتم نباشد

قبول تو عباداتم نباشد

نماز و روزه ی من بی حضور است

زدرگاهت دلم بسيار دور است

سرشک از ديدگان جاری نکردم

برای آخرت کاری نکردم

ولی باز آمدم با سربه زيری

                          که یکبار دگر دستم بگیری                                                     

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 16:54  توسط سادات | 
اگر او بیاید...

به انگشتان پیر مادر بزرگم مینگرم که تسبیح رادر آن میگرداند و ذکر میگوید و اولین دعای هر کس همیشه درگوشم موج میزند :میگویند خدایا فرج آقا امام زمان رانزدیک بگردان وجمعی عاشقانه با چشمانی اشک بار آمین میگویند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 19:7  توسط سادات | 
اهل ایرانم سرزمین فرزندان حماسه و استقامت ایران من


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 19:29  توسط سادات | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به نام خدا
زندگی یعنی شب نو روز نو اندیشه ی نو
زندگی یعنی غم نو حسرت نو پیشه ی نو
زندگانی همچنان آب است
آب اگر راکد بماند چهره اش افسرده خواهد شد
در زلال آبگیرش غنچه ی لبخند می میرد
آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند
مرغکان شوق در آیینه ی تارش نمی خندند
زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد
زندگی بایست در پیچ و خم راهش
زالوان حوادث رنگ بپذیرد

پیوندهای روزانه
شرط دیدنش نیست!
امام علی(ع)
پیامبر اعظم(ص)
الهم افتح علینا ابواب رحمتک
یادداشت های یک خبرنگار
نامه به امام زمان
یادداشت برای خدا
امام عصر
فرازهای نماز
باهوش ها بخوانند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
پیوندها
یاسمن
**مادوتا**
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM